قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک...
در دل من همه کورند و کرند
.
.
.
1 comment:
الهی آتش عشقم به جان زن
شرر زآن شعلهام بر استخوان زن
ز شوقم برفروز از آتش عشق
در آن آتش دلم پروانهسان زن
Post a Comment