من هستم و معمولاً از خوشبختي و يا شوربختي، عادتهاي قديمي را فراموش نميكنم. در حوادث بيشماري كه از آخرين پست، اتفاق افتاده است، در حوزه اجتماعي و عمومي، از غمها و اشكهاي بيشمار كه بگذريم، گرمي تازه زندگيم، مهمترينش است كه با طعم بهار، آن را به تجربه استثنائي بدل ساخته است. با اين حال اين شعر، تكرار زيادي است از فكرهاي خرداديم:
ای همه گلهای از سرما کبود خنده هاتان را که از لب ها ربود
مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت باغ هرگز اینچنین تنها نبود