Sunday, August 31, 2008

حکمت

امروز حضرت حافظ اینطور فرمودند:

گر ز دست رلف مشکینت خطائی رفت، رفت

ور ز هندوی شما برما جفائی رفت، رفت

برق عشق از خرمن پشمینه پوشی سوخت،سوخت

جور شاه کامران گر بر گدائی رفت، رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار

هر کدورت را که بینی چون صفائی رفت،رفت

عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار

گر ملالی بود بود و گر خطائی رفت،رفت

گر دلی از غمزه ی دلدار باری بُرد، بُرد

ور میان جان و جانان ماجرائی رفت ،رفت

از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی

گر میان همنشینان ناسزائی رفت، رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه

پای آزادی چه بندی، گر به جائی رفت رفت

آیا حکتی نهفته است؟ همانند ییچینگ و کنفسیوس؟!! نمی‌دونم

Monday, August 18, 2008

غوطه

امروز به علت مسآله و محرکی که برام پیش آمد، این موضوع من را درگیر کرده که خواندن و گفتن، با لمس تجربه‌ها چقدر فرق میکنه؟ البته که می‌دونم فرق داره، ولی شما به عنوان کسی که می‌خوای جلو بری تا چه حد مجازی که تجربه کنی و تا چه حد خواندن آنها به تو کمک میکنه، درحقیقت نقطه تلاقی این دو مسیر کجاست که نقطه عطف و بهینه رویکرد زندگیت خواهد بود؟

حس می‌کنم باید بیشتر تجربه کرد، هرچند برای خیلی‌هاشون شاید پیر باشم ولی راهی است که نمی‌دونم تا کی باقیمانده عمر، برای حفظ کیفیت، باید رفت. این حس قوطه‌وری‌های هدف‌ها و آرزو‌های به تآخیر افتاده، کم کم داره مثل بیماری مقیم، عادتی بد از حس درک پایان و عدم آغاز می‌شود. نمیدونم این خرقه درویشی این مفلس را کی به گرو بر می‌دارند؟!

Wednesday, August 13, 2008

دلتنگی‌های آدمی را باد ترانه‌‌ای می‌خواند و رؤیاهایش را آسمان بی‌ستاره نادیده می‌گیرد.

چقدر این روزها این جمله تکرار می شود و چقدر همه چیز زود عادت می‌شود. عادت‌های احساسی و کاری عادتی از جنس زندگی؛ حتی هویت‌مان تکراری شده. در این روزها که هر وب‌لاگی را می‌خوانم صحبت از دلتنگی است و رکود، لاجرم در این عالم دلتنگی‌ها گفتن غم‌های تکراری دوستی و زندگی چنگی به دل هیچکدام‌مان نخواهد زد، شاید برای خودم هم، هم.

انگیزه نوشتن این اولین پست در این وبلاگ کهنه خاک گرفته، دیدن چراغ روشنت بود و به سختی از کنار آن گذشتن و تکرار این تجربه که چه راحت احساساتمان را غورت می‌دهیم و ندانستن طوفان این توف‌های فرو داده در زندگی‌مان، گویی با هر بار لگدمال کردن توفی به زندگی خود انداخته‌ایم. I’m calling U…… هنوز رنگ تازهای دارد.