Tuesday, March 17, 2009

new year

یکی از مصداق‌های اسم این بلاگ، جدای از دوره‌های تک، همین روزهای قبل سال تحویله. آنقدر هیجان پیدا می‌کنم که تقریباً دو سه روز انتهایی سال رو با استرسی شبیه دیدار یار طی میشه. کوله‌باری از کارهایی که باید میشد و نشد را حمل می‌کنم و فکر می‌کنم که همین سنگینی کوله، سال به سال استرس رفتن به سال جدید رو بیشتر کنه. آدم‌های زیادی رو که باید ببینم، چون حس می‌کنم زمان می‌ایسته و من اونها را دیگه نمی‌بینم. ولی چیز قشنگی که برام تحویل دادن این سال را راحت میکنه، عکس لحظه‌های استرس هست. بعضی وقت‌ها تصویر می‌کنم که آرزوهای بزرگمون را اینقدر از این سال به سال‌های بعد بردیم که در یک لحظه همه خستگی‌های حمل اون به سراغمون می‌یاد و اونها را ول می‌کنیم، به همین راحتی. مثل کالای بسیار باارزشی که برای به دست آوردنش زحمت کشیدی و یک لحظه خسته از داشتن اون، افتادنش را از بالای پنجره تماشا می‌کنی. به همین راحتی. یا مثل امتحانی که چنان استرسی برات بوجود آورده که فقط می‌خوای بدیش و تموم کنی، حتی حوصل موندن تا آخر اون را نداری که شاید فرجی بشه و یا سوال‌های پاسخ نداده یادت بیاد و یا کمک دیگیری برسه؛ فقط تمومش کنید. این فریادیه که بسیاری از ما از این روزها برای بسیاری از دوستان و آرزوهامون به‌کار می‌بریم. جالبه که بعضی وقتها ما آدمها برای زندگیمون هم این کار رو می‌کنیم. خستگی‌های کوچک مدت‌دار ناشی، شاید، از عدم دوست داشتن خودمون، گاه ما رو به چنان روزمرگی میرسون که منتظر یک اتفاق، مثلاً اینکه کسی طبقه اول کالای تو رو بگیره یا در زمان خلاء بشه، خودت، زمانت و عمرت رو ول می‌کنی، یا آدمهای دوست‌داشتنی اطرافت رو.

هیجان، هیجان، هیجان. دردی که برای درمانش بیرون را جستجو می‌کنیم و نه درون رو.

سال نو مبارک.

No comments: