"وقتی سی ساله شدیم، تازه فهمیدیم که هجده سالگی تموم شده" چقدر قشنگ این نبوی دوره خام بیست رو به تصویر کشیده. هیجان درس خواندن بدون اینکه پایانش رو بتونی رقم بزنی و تموم شده بدونی. راستی زندگی کی آغاز میشه؟ وقتی پولدار بشی؟ وقتی عاشق بشی؟ یا وقتی که بفهمی چهار سال مثل آدم بزرگ ها یهجا کارت زدی، هر روز؟ شایدم وقتی که هر روز تازه میشی؟
آره احتمالاً تو اون روز که تازه شدی زندگی شروع شده، ولی چطوری؟ با همون سنجههای بالا؟ این که میشه دور باطل هیجانی. شاید با عرفان، معنویت، کار، درس، پول، خانواده، تشکیل خانواده، رفتن، ماندن، فهمیدن، غرق شدن، ... ممکنه با هر کدوم از اینها باشه.ولی فکر میکنم مهم اینه که سبد خواستههات رو اونقدر قشنگ و دقیق بچینی که سبد سهام زندگیت، هیچ وقت زمین نخوره. اگه تونستی متد رو به منم بگو.
من بنده عاصیم رضای تو کجاست ؟
تاریک دلم نور و ضیای تو کجاست؟
ما را تو بهشت اگر بطاعت بخشی
آن بیع بود لطف و عطای تو کجاست؟
2 comments:
اين روزا دارم سبد خواسته هامو دوباره چيني مي كنم . در واقع اينو بايد ممنون تو باشم انگار اين تصوير جديد منوبه اين فكر انداخت كه شكستها و نرسيدن هاي گذشته ممكنه باعث پيشداوريهايي در آينده بشه ، يعني جاهاي خالي تو سبد كه واسه يه چيزي در نظر گرفته شده ولي بهش نرسيدي . خوب حالابايد defrag
. بشه
اين يه كلمه خارجي تو كامنت قبلي اينقد ادا در آورد آخرشم اين شد!!!
فقط مي خواستم بگم : زندگي همون موقع كه به دنيا مياي شروع مي شه و هيچ وقت بهت نمي گه خوب بيا اينم فرصت ، امكانات ، اينم موقيعت بيا لذت ببر . اين تويي كه بايد بازيگر خوبي باشي.
Post a Comment