نمیدونم از بیحوصلگی منه یا از قدرت شعر، خیلی وقتها یک شعر را به نوشتن و توضیح از واقعیات و روزمریات ترجیح میدم و به علت تفسیر پذیر بودن شعر، مثل قانون اساسی، کج فهمی درش بسیار اتفاق میافته، کج فهمی ها و یا درک نشدنهایی که شاید اغراق نباشه اگه بگم دهه 20 عمر من را ازم گرفته.
میخواستم متنی بنویسم، برای توضیح این فکر که چندی من رو به خودش مشغول کرده، که " من در کجای جهان ایستادهام؟" تو ذهنم دنبال واژهای برای شروع میگشتم که مثل همیشه جستجوی اینترنتی به کمکم اومد. با کمی جستجو فهمیدم که این عنوان یکی از شعرهای خسرو گسرخی هست. شعر رو که خواندم، جور با ایده ذهنی من نبود. به هر حال باز هم با تفسیرات ذهنی خودم، کلیات منظورم رو در این تکه شعر اخوان پیدا کردم:
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟
2 comments:
علي جان به پاس تذكرات پي در پي آن جناب در عصر شيرين همكاري و پشت ميز نشيني داداش اون اقراقت غلطه بايد بشه اغراق !
و اما بعد ...
آقا بي خيال ! يعني الان يكي بياد بهت بگه كجاي جهان وايسادي ديگه همه مشكلاتت حله ! ول كن اين تكرار بي ثمر رو ... رها كن اين كلمات سحر آميز اخوان رو كه فقط مي شه بهاش در جا زد ...
پدر جان فالسه به خدا
آخ ... تو كجائي ... خيلي مخلصم به مولا 5 بار شيش بار ...
رحمت جان تا ندانی کجایی چه میخواهی بکنی، به کدام سو، به کدام مشرق یا مغرب؟
Post a Comment