Saturday, July 25, 2009

Life Path

وقتی قلاب را می‌بلعیم چه امیدی به فرار وجود دارد؟ و آیا حتی خبر داریم که قلاب را بلعیده‌ایم؟

Ivan klima, Waiting for the Dark, Waiting for the Light

12 comments:

لولی said...

صید باشی بهتر که صیاد علی جان
راستی منم دارم روح پراگ رو می خونم

Anonymous said...

inke seid bashi va ...che rabti be roozmaregi dare?

لولی said...

این انی وان احیاناً از جماعت صیادین نازنینن !؟؟؟

لولی said...

به به ! می بینم که رفتی ولایت و مشغول رقص وسط سه تا عروسی ! خوش بگذره علی خان ... ولی کی بشه من بیام خونت و پلو خورشت زن داداش رو بخورم ؟ هی ...

Anonymous said...

و من پر از منم

و تو پر از تويي

و ما چگونه مي توانيم عاشق باشيم ؟

مگر من از تو چه خواستم؟!

مگر من از تو چه خواستم؟!

خواستم قدري من باشي

و به من اجازه دهي

قدري تو باشم .

با اجازه فرامرز عزيز

Anonymous said...

http://www.semital.com/g.htm?id=26202

لولی said...

par ... !

Anonymous said...

به تو ياد دادم عاشق شدن را

و دلم می خواست از تو ياد بگيرم عاشق بودن را...

و عاقبت به من آموختی که منطق عشق را نمی شناسد

پيشترها از خدا بی خبران می گفتند:

که عشق منطق را نمی شناسد..لعنت بر آنها

دستت را از من بگير...سرت را از روی شانه هايم بردار

عطر نفسهايت را از من دريغ کن و بگذار با غم خويش تنها بمانم...
مگه ميشه اين چيزارو با منطق حل كرد؟؟
و شما هم لطفا يه پست جديد بذارين وگرنه ما هي سوزنمون رو اين پست گير مي كنه و خدا مي دونه عاقبتش چي ميشه؟؟؟!!

Anonymous said...

ye tarife hoosh ine: tavanayie taghir va tatbigh ba mohit.
nemidoonam ba in tafsir bahoosh boodan hosne ya na?
adam gahi delesh mikhad kasayi ro ke doost dare hichvaght taghir nakonan vali motasefane in etefagh miofte...

لولی said...

علی جان امشب منتظر بودم زنگ بزنی ...چند بارم خواستم زنگ بزنم پشیمون شدم ... بهر حال تو این روزها لا اقل گوش مفت صبور بخوای ما هستیم ! گاهی خوب دیدن ها آینده رو رقم می زنه گاهی ندیدن ها ... قماره بهرحال ! یا می بری یا میبازی ! امیدوارم همیشه ببری (چشمک) ... تا بعد !

Anonymous said...

اين روزا دارم فلسفه مي خونم رسيدم به مكتب سفسطائيان كه به نظر عاقلتر از قبلياشون بودن :
اينم يكي از اصولشون: در اين دنيا چيزي به اسم واقعيت وجود نداره!(تقريبا همون چيزيه كه سالها بعد اينشتين مي گه!)
جالبه نه؟؟؟؟!

Anonymous said...

اين شعرو ديشب براي اولين بار ديدم به نظرم قشنگ اومد :
تو کجایی؟

در گستره ی بی مرز این جهان

من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام

کنار تو

تو کجایی؟

در گستره ی ناپاک این جهان

تو کجایی؟

من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام

بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید

برای تو