امروز حضرت حافظ اینطور فرمودند:
گر ز دست رلف مشکینت خطائی رفت، رفت
ور ز هندوی شما برما جفائی رفت، رفت
برق عشق از خرمن پشمینه پوشی سوخت،سوخت
جور شاه کامران گر بر گدائی رفت، رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفائی رفت،رفت
عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطائی رفت،رفت
گر دلی از غمزه ی دلدار باری بُرد، بُرد
ور میان جان و جانان ماجرائی رفت ،رفت
از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزائی رفت، رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی، گر به جائی رفت رفت
آیا حکتی نهفته است؟ همانند ییچینگ و کنفسیوس؟!! نمیدونم